افسوس از ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور ۱۳۸۶ ساعت 16:2 توسط درویش
|
بناز ای گل كه نازت را خريدم
خريدم و آنچه می بايست ديدم
اگر كار همه گلها همين است
من از اين باغ پر گل نا اميدم
![]()
ای نگاری كه به چشمت همه دارند اميد
اين تو و اين دل عشاق بزن طبل خريد
تا نگويند چرا صورت حالی نكشد ؟
می كشم در طلبت چار خط بخت سعيد
مريمی را همه در مادر عيسی طلبند
تو به پا كی ببری گوی زهر ام و وليد
گر چه هر گل به چمن عطر و صفا يی دارد
خوشتر ازبوی گل مريم ما كس نشنيد .
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم
محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
من که عیب توبه کاران کرده باشم بارها
توبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم
عهد و پيمان فلك ر ا نيست چندان اعتبار
عهد با پيمانه بندم شرط با ساغر كنم...